فرقــــان
"جانم فدای امام نقی علیه السلام"
داشته كه مشغول خواندن آن مي شود. مرد عربي پيدا مي شود و مي گويد:
آيا اين قرآن را به من مي دهي؟ آخوند همداني مي گويد: نه، ولي مي بيند
كتابي زير بغلش است، مي پرسد: اين چيست؟ عرب گفت: ديوان يزيد. آخوند همداني
بالاخره راضي شد كه قرآن را با ديوان عوض كند زيرا دلش مي خواست كه اشعار
يزيد را ببيند. او مي گويد: پس از آن توفيق تلاوت قرآن از من سلب شد و هر
چه خود را مهيا مي كردم اسباب قرآن فراهم نمي شد. پ ن: 1-گاهی اوقات وقت برای همه چیز داریم مگر برای کلام خدا ... 2-میگن بعضی ها قرآن مونس شون شده 3-به این فکر میکنم که در زندگیم چی رو با قرآن معامله کردم 4-انگار برای شنیدن کلام حق خدا ،پرودگار خودش باید انتخابمون کنه 6-امیدوارم این دفعه جا نمونم خصوصا درعمل بدان سید حمیدرضا برقعی روز مادر مبارک پ ن: 1-خدمت به پدر ومادر اونم با اون حساسیت بالایی که ائمه خواستن افتخاری است که خدا نصیب هرکس نمیکنه 2-یکی از عکسهای تکراری است که هر وقت نگاه میکنم افسوس میخورم چرا باید این عکسی که جهانی شده متعلق به مسلمانان نباشد 3-امروز یه مادر 50 ساله خیلی خوشحال بود که فرزنداش بهش تبریک گفتن،میگفت بهش گفتم :مادر دستت درد نکنه که زنگ زدی وتبریک گفتنی مهمترین هدیه ی من اینه که نمازت رو اول وقت بخونی! بحث در مورد خطبه متقین بود ...تا بدین جارسید.....عظم الخالق فی انفسهم فصغر مادونه........... خالق در وجود آنها بزرگ است ومادون در چشم او کوچک است یعنی غیر خدا اصلا به چشم شون نمیاد ... اونایی که ارباب دارن این شکلین ... خوابت، بیداریت، کلاس رفتن، حرف زدن، نگاه کردن، فکرکردن، راه رفتن و...کدوماش خدایی است ... ...... عظم الخالق فی انفسهم فصغر مادونه... انگارهنوز نفهمیدم... .... عظم الخالق فی انفسهم فصغر مادونه... .......خیلی وقتا الویتها غیر خدایی است... پی نوشت: ۱-سه هفته گذشت وهنوز یادگاری که اکثرا از استاد گرفتیم یادمون نرفته ...جالب اینجاست که بهم یاد آور میشیم یادتونه استاد گفتن: سعی کنید آروم موقع تنهایی و.. باخودتون این ذکر روبگین ... هو معکم اینما کنتم ... ۲-خیلی وقتا اعمالمون براساس عادت است کلام 202نهج البلاغه: این سخن را هنگام به خاک سپردن سرور زنان فاطمه سلام الله علیها بیان کردندگویا درکنار قبر پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم با او راز میگفت. السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ عَنِّي- وَ عَنِ ابْنَتِكَ النَّازِلَةِ فِي جِوَارِكَ- وَ السَّرِيعَةِ اللَّحَاقِ بِكَ- قَلَّ يَا رَسُولَ اللَّهِ عَنْ صَفِيَّتِكَ صَبْرِي وَ رَقَّ عَنْهَا تَجَلُّدِي- إِلَّا أَنَّ فِي التَّأَسِّي لِي بِعَظِيمِ فُرْقَتِكَ- وَ فَادِحِ مُصِيبَتِكَ مَوْضِعَ تَعَزٍّ- فَلَقَدْ وَسَّدْتُكَ فِي مَلْحُودَةِ قَبْرِكَ- وَ فَاضَتْ بَيْنَ نَحْرِي وَ صَدْرِي نَفْسُكَ- فَ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ فَلَقَدِ اسْتُرْجِعَتِ الْوَدِيعَةُ وَ أُخِذَتِ الرَّهِينَةُ- أَمَّا حُزْنِي فَسَرْمَدٌ وَ أَمَّا لَيْلِي فَمُسَهَّدٌ- إِلَى أَنْ يَخْتَارَ اللَّهُ لِي دَارَكَ الَّتِي أَنْتَ بِهَا مُقِيمٌ- وَ سَتُنَبِّئُكَ ابْنَتُكَ بِتَضَافُرِ أُمَّتِكَ عَلَى هَضْمِهَا- فَأَحْفِهَا السُّؤَالَ وَ اسْتَخْبِرْهَا الْحَالَ- هَذَا وَ لَمْ يَطُلِ الْعَهْدُ وَ لَمْ يَخْلُ مِنْكَ الذِّكْرُ- وَ السَّلَامُ عَلَيْكُمَا سَلَامَ مُوَدِّعٍ لَا قَالٍ وَ لَا سَئِمٍ- فَإِنْ أَنْصَرِفْ فَلَا عَنْ مَلَالَةٍ- وَ إِنْ أُقِمْ فَلَا عَنْ سُوءِ ظَنٍّ بِمَا وَعَدَ اللَّهُ الصَّابِرِينَ «اى رسول خدا از جانب من و دخترت كه اكنون در جوارت فرود آمده و با شتاب به تو، ملحق شده است، سلام باد اى رسول گرامى در فراق دختر برگزيدهات، صبر و تحملم كم شده تاب و توان از كفم بيرون رفته است. اما پس از روبرو شدن با مرگ و رحلت تو هرمصيبتى براى من كوچك و حقير است: زيرا تو را با دست خود، در قبرت نهادم، و هنگام رحلت سرت بر سينهام بود كه قبض روح شدى «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ» اينك امانت باز گردانده و گروگان پس داده شد. اما اندوه من جاويدان است، و شبهايم به بيدارى خواهد گذشت، تا زمانى كه خداوند، جايگاهى را كه تو، در آن اقامت دارى برايم برگزيند. بزودى دخترت تو را خبر خواهد داد كه چگونه اين امت در ستمكارى بر او، يكديگر را كمك كردند. بنا بر اين با اصرار از او بپرس و جريان را بطور دقيق از او جويا شو. اين همه ظلم بر ما روا داشتند، در حالى كه از رفتن تو چيزى نگذشته و ياد تو از خاطرهها نرفته بود. سلام من به هر دوى شما باد، سلام وداع كننده نه سلام خشمگين خسته ملول. اگر از حضورت باز گردم، نه از روى ملالت و رنجيدگى است، و اگر از رفتن باز ايستم، به دليل بد گمانى و سوءظنّ به وعده خداوند در مورد صابران نخواهد بود.» ترجمهشرحنهجالبلاغه(ابنميثم)، ج 4 ، صفحهى 2 پی نوشت : برخی میگویند این متن تنها سخنی است از حضرت امیر علیه السلام در سوگ حضرت زهراسلام الله علیها. دیشب شب اول مراسم فاطمیه بیت رهبری بود مراسم شروع شد سخنران هم حاج آقا پناهیان بودند رفتند بر روی منبر بسم الله الرحمن الرحیم... کوتاه نیومدن دربرابر حق باتوجه به سخنرانی پارسال ایشون درهمین ایام میتوان حدس زد که امسال هم میخواهند درلفافه از رفتار نادرست برخی از خواص ودر مقابل تکلیف عوام بگن ... دلم میخواست زودتر بفهمم اون خواص کی هستن... بحث با آبرو وعزت افراد درجامعه شروع شد که آبرو رو خدا میده وخودشم میگره...،وآیه ی...ان عزه لله جمیعا... امابرخی خودشون میخوان برای خودشون آبرو جمع کنن اونم با گرفتن میونه حق وباطل یعنی از حق میزنن یه خورده هم از باطل میگیرن که آبرو نزد 2طرف داشته باشند مثل برخی که میخوان نزد سرمایه داران صهیونیستی برای خودشون آبرو جمع کنن ودر مقابل حق با قاطعیت برخورد نمیکنن..(.دوهزاریم افتاد منظور کیه)! ...اما دعا کنید که خدا خودش بهتون آبرو نده حالا میگم چرا... هرچی خدا به آدم میده یک چیزی هم از آدم میخواد...مال میده زکات میخواد...انفاق میخواد...و... اگه بهتون آبرو داد حتما میخواد خرجش کنید اونم در راه خودش...چه جوری ... نیش عقرب بذارین براتون یک مثال بزنم : زمان امام علی 2نفر رو آوردن پیش ایشون یکی عقرب زده بودش یکی هم مار ...که هر دو خیلی هم درد میکشیدن که میگفتن زنده نمی مونن...امام : خیلی درد میکشن اما زنده میمونن...که همین طور هم شد بعد از 2ماه اونی که عقرب زده بود با درد شدید اومد خدمت امام ... امام گفتن میدونی چرا به این درد مبتلا شدی؟؟؟ چونکه توی یک جلسه ای داشتند از سلمان (که از اولیاء خدا بود) بد میگفتن وتوبا اون که قبولم نداشتی دفاع نکردی...گفتی حالا این رفیقمه ولش کن... تو حاضر نشدی از آبرویی که خدا بهت داده در راه ولی او صرف کنی...به این روز مبتلا شدی!!! آره این طوریه اگه آبروت رو تو راهی که خدا میخواد خرج نکنی نابودت میکنه.... الگوهای ما امام خمینی میگفت من از زمان نوجوانی فقط از خدا میترسیدم...خیلی ها میگفتن شما مرجعی کارت به این کارا نباشه اما امام از همون اول بدنبال کسب اعتبار برای خودش نبود...از حق کوتاه نمی اومد هرچند که ظاهرا آبروشو میداد ..مثل شهید مطهری که استاد دانشگاه تهران ،فلسفه دان و... بود اما کتاب داستان راستان رو که در حد خیلی پایین بود نوشت...از آبروش خرج کردکه خیلی ها معترض شدن... سید آزادگان ابوترابی که تربیت شده دست امام بود وقتی نیروی صلیب سرخ میاد وازش میپرسه که تو ارشد این اردوگاهی بگو ببینم اینجا شکنجه تون میکنن یانه ...مامور 3بارتکرار کرد وسیدچیزی نگفت ... ودر آخر نوشت اینجا خبری از شکنجه نیست ورفت... بعد بعثیه بهش گفت من میدونم تو از ما نمی ترسی !!!چرا هیچی نگفتی ...گفت:چون تو مسلمانی منم مسلمان خوب نیست شکایت شما رو پیش یک کافر ببرم ...درصورتی که پسرِ آقای ابوترابی میگفت من جاهای میخ روتوی سر پدرم میدیدم... الگوی ماها اینان ...حاضر نیستن پیش کفار سر خم کنن اونوقت ماها به خاطر اعتبارمون حاضریم در مقابل دشمنان قسم خورده مون چه کارا که نکنیم...فعلا ارتباط با صهیونیست و... رو قبول کنیم ... تکلیف ما... به شما جوونهای مخلص بگم.... من الان کنارگود نشستم ومیگم گِردش کن اما...حواستون باشه همین شماها که الان کلی هم مخلص هستیدو واقعا هم هستید،...2روز دیگه یک کاره ای شدید واعتبار کسب کردید اونوقت براتون سخت میشه که از آبروتون خرج کنید... گاهی اوقات میبینی نشستی یک جایی ،میبینی طرف میگه حالا که جمع خودمونیه کس دیگری نیست بگم...میبینی داره به ولی خدا توهین میکنه اما تو میگی خاله ست، عمومه و... هیچی نمیگی...حاضر نیستی از آبروت بذاری ...میگی فلان میشه، چه طور فکر میکنن ولش کن بعد سکوت میکنی وغافل از اینکه این اون امتحانه هست ...یاحتی میبینی تو تاکسی به ولی خدا توهین میکنن وبازهم سکوت ... حواست باشه اگرم تواین دنیا نشه... اون دنیا تو قبر خدا عقرب درمانیت میکنه...درست حالت رو جا میاره... حضرت زهرا وخرج آبرو در راه ولی خدا حضرت زهرا آبروشون رو در راه ولی خدا دادن.... حضرت زهرا کسی بودن که اگه مسجد میرفتن تمام مردهای مسجد جلوشون بلند میشدن ....دختر پیامبرخدا .... کاربجایی رسید که درِخونه ی حضرت زهرا رو آتیش زدن ....کاربه جایی رسید که به ایشون سیلی زدن به خاطر چی...چون دربرابرغصب حکومت سکوت نکردن و...همین انصاری که برای حضرت زهرا گریه میکردن، اما حاضر نشدن از آبروشون خرج کنن وقتی غاصبان دیدن که مردم هیچی نگفتن ...فدک رو هم از ایشون گرفتن...بازم کسی حاضر نشد از اعتبار خودش بذاره...خونه حضرت رو آتیش زدن...اینام مقصر بودن...با اون که میدونستن فدک ارث حضرت زهراست سکوت کردن... اگه از همون اول محکم میایستادن ...اونا جرات آتش زدن وحتی غصب حکومت هم به خوشون نمیدادن ... دعا... ودر آخرحاج آقا دعایی کردن که کلی جمع رو داغون کرد ... ...خدایا هرجا که به خاطر اعتبار وآبروی خودمون از ولی خودت دفاع نکردیم...ببخشمون اینجا صدای گریه ها بلند شد...انگار هر کسی خودش بهترمیدونست چکار کرده... پی نوشت: این متن خلاصه سخنرانی ونقل به مضمون صحبتهای ایشون است... متاسفانه متن صحبتهاشون درجایی نیامده بود که بخوام توی وبلاگ بذارم از اینرو مجبور شدم از محفوظات خودم استفاده کنم... گاهی دلم برای خودم تنگ می شود. شاید عجیب باشد! اما مردی که سالهاست در انتظار مرد دیگریست گاهی دلش برای خودش تنگ شود. پ ن: میگفتند:امشب اینجا شبیه جمکران شده بود...آرام،نورانی،غریب وپرمعنا... سلام بر امام غریبم...سلام بر دل داغدارت...سلام برچشمان خیست...سلام برگلوی پر پغضت...سلام برنگاه منتظرت...سلام برکلام دعاگویت...سلام بر... . بعضى خيال مىكنند زنی که در ميدان جهاد حضور فعال دارد، نمىتواند یک زن خانه باشد و اگر مرد است، نمىتواند يك مرد زندگى باشد. خيال مىكنند اينها باهم منافات دارد؛ در حالى كه از نظر اسلام، اين سه چيز با يكديگر منافات و ضديت كه ندارد؛ در شخصيت انسان كامل، كمك كننده هم است. شخصيت زهراى اطهر، در ابعاد سياسى و اجتماعى و جهادى، شخصيت ممتاز و برجستهيى است ايشان سه بُعد را با هم جمع كردن، نقطهى درخشان زندگى فاطمهى زهرا (عليهاالسّلام) است. آن حضرت، اين سه جهت را از هم جدا نكرد. بعضى خيال مىكنند انسانى كه مشغول عبادت مىباشد، يك عابد و متضرّع و اهل دعا و ذكر است و نمىتواند يك انسان سياسى باشد. يا بعضى خيال مىكنند كسى كه اهل سياست است - چه زن و چه مرد - و در ميدان جهاد فىسبيلاللَّه حضور فعال دارد، اگر زن است، نمىتواند يك زن خانه با وظايف مادرى و همسرى و كدبانويى باشد و اگر مرد است، نمىتواند يك مرد خانه و دكان و زندگى باشد. خيال مىكنند اينها باهم منافات دارد؛ در حالى كه از نظر اسلام، اين سه چيز با يكديگر منافات و ضديت كه ندارد؛ در شخصيت انسان كامل، كمك كننده هم است. شما بايد در محيط كار و زندگى، با همسر و فرزندان و همسايه و دوستانتان، به وظايف شخصى خود عمل كنيد و پيوندهاى معمولى اجتماعى را به صورت سالم برقرار نماييد. در عين حال، بايد در ميدان سياست و صحنهى انقلاب و كارهايى كه نظام اجتماعى از شما مىطلبد و انتخابات و ميدان جنگ و عرضه كردن خواست انقلابى و ملى خود در سطح كشور و جهان و بيان ارادهى سياسى خود در ميدانهاى سياست و انقلاب، حضور داشته باشيد. شما بايد در آن جايى كه اظهار عقيده واجب است - حضورتان را حفظ كنيد و در تعيين سرنوشت كشور وانقلاب مؤثر باشيد. در عين حال، رابطهى معنوى و قلبى خودتان با خدا را از طريق عبادت و توجه و ذكر و حضور و معنويت و استمداد از خدا و توكل به او و انجام نوافل و فرايض خوب كنيد. اين سه بعد، انسان مسلمان را مىسازد. اسلام، اين را از ما خواسته است و اگر بپرسند: چگونه ميسر است؟ پاسخ مىدهيم كه ما الگوهايى از جمله فاطمهى زهرا(سلاماللَّهعليها) داريم. ۲۲/۹/۶۸بیانات در ديدار خانوادههای شهدا و ایثارگران و دستاندركاران برگزاری انتخابات براي درك بهتر از ابتكارات حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها در مبارزات سياسي اش بهتر است در ابتدا وضعيت امت اسلامي را بعد از وفات پيامبر بشناسيم. در اينجاست كه پويندگان راه باطل زيان بينند و مسلماناني كه در پي خواهند آمد، در مييابند كه احوال مسلمانان صدر اسلام چگونه بوده است. قلبتان با فتنهها آرام خواهد گرفت. بشارتتان باد به شمشيرهاي كشيده و برّا، و حمله جائر و متجاسر ستمكار، و درهم شدن امور همگان و خود رأيي ستمگران! غنايم و حقوق شما را اندك خواهند داد. و جمع شما را با شمشيرهايشان دور خواهند كرد. و شما جز ميوه حسرت برداشت نخواهيد نمود. كارتان به كجا خواهد انجاميد؟... پ ن: گاهی اوقات بزرگان خیلی بهتر به موضوع مورد نظر پرداختن از اینرو از همون مطالب استفاده میشود
شیرین شده است و ماحصلش این غزل شده است
تاثیر مهر مادریت بوده بر زبان
این واژه ها اگر به تغزل بدل شده است
مادر! حضور نام تو در شعر های من
لطف خداست شامل حال غزل شده است
غیر از تو جای هیچ کسی نیست در دلم
این مسأله میان من و عشق حل شده است
سیاره ای که زهره نشد آه می کشد
آه است و آه آنچه نصیب زحل شده است
زهرایی و تلألو نور محبتت
در سینه ام ز روز ازل لم یزل شده است
با نام تو هوای غزل معنوی شده است
بی اختیار وارد این مثنوی شده است
هرگز نبوده غیر تو مضمون بهتری
تنها تویی که بر سر ذوقم می آوری
نامت مرا مسافر لاهوت کرده است
لاهوت را شکوه تو مبهوت کرده است
از عرش آمدی و زمین آبرو گرفت
باید برای بردن نامت وضو گرفت
نور قریش! تا که تویی صاحب دلم
غرق خداست شعب ابی طالب دلم
عمرت نفس نفس همه تلمیح زندگی است
حرفت چراغ راه و مفاتیح زندگی است
از این شکوه، ساده نباید عبور کرد
باید مدام زندگیت را مرور کرد
چون زندگیت ساده تر از مختصر شده است
پیش تجملات، جهازت سپر شده است
آیینه ای و سنگ صبور پیمبری
در هر نفس برای پدر مثل مادری
اشک شما عذاب بهشت است، خنده کن
لبخندت آفتاب بهشت است، خنده کن
دنیای ما نبوده برازنده ی شما
هجده نفس زمین شده شرمنده ی شما
آیینه ای نهاده خدا بین سینه ام
حس می کنم مزار تو را بین سینه ام
مانند آن خسی که به میقات پر کشید
قلبم به سوی مادر سادات پر کشید
السلام علی المهدی ...
موکول می کنم گله هجر را به بعد/
این روزها حال مادرتان رو به راه نیست...
برگرفته از پایگاه اطلاع رسانی ایثاروشهادت
جرياني كه در بعد از وفات پيامبر ابتدا در سقيفه و سپس در مدينه طي مدت اندكي شكل گرفت و در مرحله بعد، ميان همه مسلمين خود را تثبيت كرد حاكميت را از جريان ولايت و امامت جدا كرده و افكار عمومي را تحت الشعاع خود قرار داد. در اين ميان فاطمه زهرا جريان ولايت مداري را آغاز كرد كه بعد از اين به توصيف ابعاد گوناگون آن مي پردازيم.
حركتي كه از سقيفه آغاز شد، تحت شعار حاكم بايد از سوي مردم باشد شكلي مردمي به خود گرفت و حمايت افكار عمومي را جلب كرد و حادثه خانه اهل بيت در جلوي چشم مردمي بوقوع پيوست كه همه از احترام پيامبر به اين خانواده آگاه بودند. مردم مدينه در 80 غزوه دوشادوش پيامبر اسلام جنگيدند و شهيد دادند و همه شاهد غدير و تاكيدات پيامبر بر حضرت علي عليه السلام در خلافت مسلمين بودند اما بايك جريان تبليغاتي در مقابل كار انجام شده واقع شده و دست به بيعت با ديگري دادند. حال راهكار مبارزاتي حضرت زهرا سلام الله عليها مقابله با اين تبليغات در بصيرت دادن به مسلمانان از گذشته و يادآوري آنچه كه گذشت مي باشد.
1) حضرت زهرا با صداي بلند گريه مي كرد، اشك مي ريخت، در جلوي دروازه شهر مي نشست و گريه مي كرد. در حقيقت حضرت زهرا سلام الله عليها با اينكار براي مردم ايجاد انگيزه و سوال مي كرد كه چرا دختر پيامبر مدام در حال گريه و اشك ريختن است؟ اين ايجاد سوال خود موجب بيداري و يادآوري آن چيزي است كه تحت تبليغات سياسي مغفول واقع شد.
وقتي بزرگان مدينه خدمت اميرالمومنين رسيدند، وَ اجْتَمَعَ شُيُوخُ أَهْلِ الْمَدِينَةِ وَ أَقْبَلُوا إِلَي أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع فَقَالُوا لَهُ يَا أَبَا الْحَسَنِ إِنَّ فَاطِمَةَ ع تَبْكِي اللَّيْلَ وَ النَّهَار... و گفتند: يا ابا الحسن! فاطمه شب و روز گريه ميكند، هيچ كدام از ما شب در رختخواب بخواب نميرويم، روزها بعلت مشغله و طلب وسائل زندگي قرار و آرام نداريم، ما از تو تقاضا ميكنيم كه فاطمه شب يا روز گريه كند.
حضرت امير فرمود: مانعي ندارد. وقتي علي عليه السّلام متوجه فاطمه اطهر شد ديد آن بانوي معظمه از گريه ساكت نميشود، و تسليت گفتن براي او ثمري ندارد، هنگامي كه چشم آن بانو بحضرت امير افتاد لحظهاي ساكت شد. علي عليه السّلام به وي فرمود: اي دختر پيغمبر خدا صلي اللَّه عليه و آله و سلم بزرگان مدينه از من خواستهاند كه از تو بخواهم: شب براي پدر بزرگوارت گريه كني يا روز.
فاطمه اطهر عليها السّلام گفت: يا ابا الحسن! من چندان مكثي در ميان اين مردم نخواهم كرد، بزودي من از ميان اين مردم ميروم، يا علي بخدا قسم من شب و روز از گريه آرام نخواهم شد تا اينكه به پدرم ملحق شوم. حضرت امير فرمود: باشد، هر منظوري كه داري انجام بده.
علي عليه السّلام بعد از اين جريان اطاقي خارج از شهر مدينه براي حضرت زهراي اطهر ساخت كه آن را بيت الاحزان ميگفتند. موقعي كه صبح ميشد فاطمه اطهر حضرت حسن و حسين عليهما السّلام را برميداشت و متوجه بقيع و خارج از مدينه ميشد [در آنزمان قبرستان بقيع خارج از مدينه بود] و همچنان تا شب مشغول گريه بود. موقعي كه شب فرا ميرسيد حضرت امير ميآمد و فاطمه اطهر را بمنزل خويش باز ميگردانيد. (بحارالانوار ج43 ص177؛ در امالي صدوق ص141 اينگونه آمده: اما فاطمه دختر محمد (ص) بر رسول خدا (ص) گريست تا مردم مدينه بوي در آزار شدند و گفتند از فزوني گريهات ما را آزار دادي و سر مقابر شهداء ميرفت و تا ميخواست ميگريست. )
در اين روايت مي بينيم كه خود اميرالمومنين در جهت دهي مبارزاتي حضرت زهرا سلام الله عليها همكاري كرده و اطاقكي در دروازه شهر براي ايشان ساختند. يك زن همراه دو بچه خود هر روز صبح آنجا رفته و اين زن شروع به گريه مي كند. دروازه هر شهري محل عبور و مرور تجار و بازرگانان، عابران و رهگذران، مسافران و افراد مختلف است كه براي هر كدام سوال پيش مي آيد چرا اين زن در دروازه شهر گريه مي كند؟ او كيست؟ اين دو كودك كيستند؟ از حضرت سوال مي كردند و حضرت به خطبه مي پرداخت و وقايع را بازگو مي كرد.
2) حضرت با آينده نگري در جامعه اسلامي در خطابه هاي خود به تذكار مسلمانان مي پردازد و علت دچار شدن بشريت با مشكلات فراوان را بيراهه روي امروز معرفي مي كند.
در كتاب احتجاج از سويد بن غفله روايت شده است: چون فاطمه عليها السّلام بيمار شد به هنگام شدّت يافتن بيماريش گروهي از زنان مهاجر و انصار به عيادتش جمع شدند و بر آن حضرت سلام كرده، گفتند: اي دختر رسول خدا! وضع بيماريت چگونه است و با آن چه ميكني؟ آن حضرت ستايش خداوند سبحان كرده بر پدرش درود فرستاد، و در قسمتي از سخنانش فرمود: «اَمَا لَعَمْرِي لَقَدْ لَقِحَتْ فَنَظِرَةٌ رَيْثَمَا تُنْتَجُ ثُمَّ احْتَلَبُوا مِلْءَ الْقَعْبِ دَماً عَبِيطاً وَ ذُعَافاً مُبِيداً هُنَالِك...»( الاحتجاج، ج1ص109 ؛بحارالانوار ج43 ص160) امّا به جان خود سوگند كه نطفه اين (فتنه) بسته شده است. [و شتر اين فتنه آبستن شده، به همين زودي خواهد زاييد] انتظار كشيد تا اين فساد در پيكر اجتماع اسلامي منتشر شود. از پستان شتر پس از اين خون و زهري كه زود هلاككننده است، بدوشيد.
3) حضرت براي اينكه اين مبارزه تا رسيدن حق به جايگاهش ادامه پيدا كند در وصيت خود از اميرالمومنين درخواست مخفي بودن قبر خود را كرد.
امير المومنين، اسماء را ديد كه بالاي سر زهرا نشسته گريه ميكند و ميگويد: يتيمان حضرت محمّد چه كنند، بعد از فوت جدّ شما دل ما به فاطمه خوش بود! بعد از فاطمه به چه كسي دل خوش كنيم! آنگاه حضرت علي بن ابي طالب عليه السّلام صورت مبارك فاطمه زهرا را باز كرد رقعهاي نزد سر آن بانوي معظّمه يافت كه در آن نوشته بود:
بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم، اين وصيّتي است كه فاطمه دختر پيغمبر خدا صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم كرده است: فاطمه شهادت ميدهد كه خدايي جز خداي يگانه وجود ندارد، حضرت محمّد بنده و پيامبر خدا ميباشد. بهشت بر حق و دوزخ بر حق است، قيامت خواهد آمد و شكّي در آن نخواهد بود، خداوند كليه افرادي را كه در قبرها مدفونند بر خواهد انگيخت.
يا علي! من فاطمه دختر حضرت محمّد صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم ميباشم. خدا مرا در دنيا و آخرت براي تو تزويج نمود.
يا علي! تو از ديگران براي (غسل و كفن) من مقدّم هستي، مرا حنوط كن غسل بده، شبانه مرا دفن كن، شبانه بر بدنم نماز بگزار، شبانه به خاكم بسپار، احدي را از فوت من آگاه منماي، من تو را به خداوند ميسپارم، و فرزندانم به درود تا روز قيامت! (بحارالانوار ج43 ص214)
منابع:
1) مجلسي، محمد باقر. بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار. 1111قمري. تهران، اسلاميه.
2) شيخ صدوق. امالي الصدوق. 386قمري. بيروت، اعلمي، 1400قمري.
3) طبرسي، احمد بن علي. الإحتجاج علي أهل اللجاج. قرن ششم. مشهد، مرتضي، 1403قمري.
By Ashoora.ir & Night Skin


